
گفتم : دوستت دارم
گفت : شايد اينطور باشه
گفتم : دوستت دارم
گفت : خيليها مرا دوست دارند
گفتم : دوستت دارم
گفت : اين راهي بود که تو انتخاب کردي
گفتم : دوستت دارم
گفت : همش هوسه
گفتم : دوستت دارم
گفت : دروغ ميگي
گفتم : دوستت دارم
گفت : اين سرنوشته
گفتم : دوستت دارم
گفت : قسمت اينه
گفتم : دوستت دارم
گفت : لايقم نيستي
گفتم : دوستت دارم
گفت : واقع بين باش
گفتم : دوستت دارم
گفت : واقعا راست ميگي؟
گفتم : چون دوستت دارم
ديگه هيچي نگفت
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
اولين روز که چشمامو وا کردم ديدم يکي کنارم نشسته
داشت به چشمام نگاه ميکرد بهش گفتم تو کي هستي؟
گفت: من پيشت ميمونم ولي بهت نميگم کي هستم
گفتم : تا هميشه پيشم ميموني
گفت : آره
گفتم : باهام بازي ميکني؟
گفت : نه
گفتم : واسه چي؟
گفت : من فقط پيشت ميمونم ولي کاري واست نميکنم
من هم گريه کردم اومد اشکامو پاک کرد
گفت : هنوز گريه نکن
گفتم : واسه چي؟
گفت : هنوز وقتش نرسيده
من هم بيشتر گريه کردم
یکی اومد منو بغل کرد
اون گفت : ميدوي اين کيه ؟
گفتم : نه
گفت : اين مادرته
گفتم : مادر چيه؟
گفت : مادر دلسوز ترين فرد دنياست خيلي هم دوست داشتنيه
گفتم : باهام بازي ميکنه؟
گفت : آره
گفتم : من مادر رو بيشتر دوست دارم تا تو
گفت : ولي...
گفتم : ولي چي؟
گفت : اون تو رو تنها ميزاره
گفتم : نه اون منو دوس داره تنهام نميزاره
گفت : تنهات ميزاره
منم دوباره گريه کردم ديدم يکي اومد دست رو سرم کشيد
اون گفت : اين رو ميشناسي؟
گفتم : نه
گفت : اين پدرته
گفتم : پدر
گفت : آره
گفتم : اين کيه ؟
گفت : اين مهربان ترين فرد دنياست خيلي هم دوستت داره
گفتم : باهام بازي ميکنه؟
گفت : اره ولي آخر تنهات ميزاره
گفتم : تو دروغ ميگي اون منو دوست داره
ديدم يکي اومد بالاي سرم دستامو گرفت و يه بوس به دستام داد
گفت : ميدوني اين کيه؟
گفتم : نه
گفت : اين خواهرته
گفتم : خواهر
گفت : آره خواهر هم راز هم درد هم بازي
گفتم : اين پيشم ميمونه
گفت : نه اين هم تنهات ميزاره
گفتم : آخه چرا ؟اون که منو دوست داره
گفت : همه دوستت دارن اما فقط من پيشت ميمونم و تنهات نمي زارم
گفتم : نه
وبعد ديدم يکي اومد بغلم کرد و باهام بازي کرد
گفت : ميدوني اين کيه ؟
گفتم : اين همونيه که منو تنها نمي زاره
گفت :نه اون هم و رو تنها ميزاره
گفتم : نه نه نه
گفت : اون برادرته دوست داره هر چي ميخواي واست مياره ولي بهش دل نبند
گفتم : چرا؟
گفت : تنهات ميزار
بعد روزها گذشت سال ها گذشت تا من بزرگ شدم و با آدم هاي ديگري آشنا شدم
ولي اون همش مي گفت اونها تو رو تنها ميزارن
تا روزي که....
داشتم قدم ميزدم ديدم يکي داره نگام ميکنه اول بهش توجه نکردم و رفتم
روز بعد وقتي از اونجا گذشتم ديدم دوباره اونجا ايستاده و به من خيره شده من هم اهميتي بهش ندادم و سريع از اونجا گذشتم
روزها گذشت و اون همين جور به من خيره ميشد
وقتي اون رو ميديدم داشت بهم لبخند ميزد هميشه يک شاخه گل سرخ توي دستاش بود يک روز که داشتم از اونجا گذر ميکردم ديدم يکي اومد جلوم ايستاد و شاخه گلي به طرف من گرفت وقتی نگاش کردم ديدم خودشه هموني که هميشه منتظرم بود به چشماش نگاه کردم خودشو اورد جلو تر بهم گفت دوستت دارم ....
ديدم يکي بهم گفت : این هم تنهات ميزاره
آره خودش بود اوني که هميشه باهام بود و می گفت تنهام نميزاره
گفتم : اون که دوستم داره
گفت : اين دليل موندن نيست
من هم اون گل رو از اون گرفتم
هر روز منتظرم به درختي تکيه ميکرد و با يک گل سرخ
کم کم معني عشق رو فهميدم آره اون عاشق من شده بود
اما من از جدايي ميترسيدم خيلي....
روزي رسيد که ديدم کنار درخت کسي نيست ديدم يک نامه با يک گل سرخ کنار درخت بود
وقتي نامه را باز کردم نوشته بود تو تنهاتريني
به خيابون نگاهي کردم ديدم خودش بود اما دستاش توي دستاي يکي ديگه....
توي همون لحظه ديدم يک دست روي شونه هام گذاشت
گفت : ديدي گفتم باتو نميمونه
من هم بغض گلوم رو گرفته بود به آرامي گريه کردم
گفتم : تو که تنهام نگذاشتي
گفت : آره من تنها کسي هستم که کسي رو تنها نميزارم
گفتم : تو کي هستي؟
گفت : غم
گفتم : غم
گفت : آره اوني که با همه ميمونه هيچ کسی رو توي تنهايي تنها نميزاره
اشکامو پاک کردم و رفتم جايي که ديگه کسي منو پيدا نکنه
اما تنها کسي که منو تنها نگذاشت غم بود .....

عشق...
نمی خوام بگم قدر یه دنیا دوستت دارم,چون دنیا یه روز تموم میشه.
نمی خوام بگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پرپر میشه.
نمی خوام بگم سیاهی چشمات مثل شب های پر ستارس چون شب هم
بالاخره تموم میشه.
نمی خوام بگم مثل آب پاک و زلالی چون آب که همیشه پاک نمی مونه.
نمی خوام بگم دوستت دارم ,چون من اصلا ُ دوستت ندارم
بلکه من عاشقتم.
تقدیم به تنها ترینم (......)

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار
عشق یعنی یك تمنا , یك نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز
عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
عشق یعنی ماتحب از یك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق یعنی عطر خجلت شورعشق گرمی دست تو در آغوش عشق
عشق یعنی "بی تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقی با او بخوان
عشق یعنی هر چه داری نیم كن از برایش قلب خود تقدیم كن


وقتی به دنيا آمدم صدايی در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند
گفتم تو کيستی ؟؟؟
گفت : غم!!
خيال کردم غم عروسکی است که ميتوان با آن بازی کرد
و حال که فکر ميکنم ميبينم خود عروسکی هستم که.....................................................................................................................


پشت اين پنجره ها دل ميگيره
غم و غصه دلو تو ميدونی
وقتی از بخت خودم حرف ميزنم
چشام اشک بارون ميشه تو ميدونی
عمریِ غم تو دلم زندونيه
دلِ من زندون داره تو ميدونی
هر چی بهش ميگم تو آزادی ديگه
ميگه من دوستت دارم تو ميدونی
ميخوام امشب با خدا شکوه کنم
شکوه های دلمو تو ميدونی
بگم ای خدا چرا بختم سياست
چرا بخت من سياست تو ميدونی
پنجره بسته ميشه، شب ميرسه
چشام آروم نداره، تو ميدونی
اگه امشب بگذره، فردا ميشه
مگه فردا چی ميشه، تو ميدونی
...
گاهی آدم نا گزير ازسفر هست اما هيچ وقت رفتن دليل نبودن نيست...
...
دارم خفه ميشم ...خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

جواب نگاهم رو بده ، فاصله سزای ما نیست
بدون واسه همیشه ، جدایی حق ما نیست
بودن با تو آرزومه ، حتی واسه یه لحظه
تو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمیشه
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
خاطرات تو رو ، چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییم فقط به تو فکر میکنم
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
با دل شکسته ام قصه مگو
با غم خود
مرا رها کن
دور از عالم توام
غمزده در عالم خود
مرا رها کن...

--=کلبه تنهایی=--
افسوس من مرده ام
و شب هنوزهم
گویی ادامه ی همان شب بیهوده ست
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور
اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز،
تفاله ی یک زنده نیستند