عشق
آسمون آرزومون پره از ابراي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي تو خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره
باز كه چشما تو نبستي ببينم باز كه نشستي
مي دونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره نا گزيره
چشما ي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما با ز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اونو توي خواب ببيني
واسه ي ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس سرخ سيبا پيششون چه قدر حقيره
نه به فكر عطر ياسن نه به فكر التماسن
خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره
چي بگم شبم تموم شد نديدن اون رو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بد جوري واسش مي ميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه ي نا مه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره

دستانت رابسويم آوردي
برق هميشگي درچشمانت بود
به راست وچپ مي غلتيد
رقص برگهاي پاييزراتداعي مي کرد
وآغوش زمين همواره گرم است
چه بگويم
آخراين دستانم نبودکه بي تاب شده بود
لبانم دلتنگي مي کرد
دلواپس بود
وسايبان چشمانت راطلب مي کرد
وتوتنها به دستانم اميدواربودي
دستانم خشکيده بود
چندگام مانده بود
وحال يک گام
گفتي
هيچگاه دستانم را برايت مهيانخواهم کرد
وبي هيچ درنگي رفتي
لبهايم خشکيد